بخش ششم
فن راز مداری
اکنون می توانیم به موضوع مرکزی فن روانکاوی بپردازیم. در این رابطه اشتباهات و خطراتی را که در تئوری مطرح شده است باز خواهیم یافت.
روشن است که به شکل خاصی شرایط مقدماتی آموزش روانکاوی نزد مبتدی یک سری مرجع انحرافی ایجاد می کند که عبارت است از غرایز و عقده هایی که به عنوان واقعیت « به خودی خود» در نظر گرفته می شود.
اگر روانکاوان در صورت لزوم می پذیرند که دربارۀ تئوریشان بحث و گفتگو کنند، ولی هر گونه زیر علامت سؤال بردن « روانکاوی آموزشی» (33) را به عنوان توهین به مقدساتشان تعبیر می کنند. به همین ترتیب هر گونه تحلیل روانکاوی بالینی را به افراد ناوارد ممنوع می کنند. جهت واجد شرایط شدن برای تحلیل روانکاوی باید از طریق تحلیل روانکاوی وارد شد، یعنی در موقعیت دو نفره ای که خصوصیت چنین روشی را تشکیل می دهد، و تنها زیر ساخت نظام تحلیلی (روانکاوی) ست.
این نظام آموزشی، با محدود ساختن فرد به رانش ها و ممنوعیت هایشان، و با پافشاری یا تداعی موقعیت های گذشتۀ ناخود آگاه تا پایان ادامه می یابد.
آموزشی یا روان درمانی (34) تعابیر روانکاو در بارۀ [روانکاوی شونده ] عاملی ست که تمام تحلیل را تحت تأثیر و تحت سیطرۀ خود می گیرد.
بنابراین خطری که به شکل دائمی وجود دارد، این است که تحلیل شونده محتوای انحرافی مراجع نظام یافتۀ روانکاوی را بپذیرد، خطری که خصوصا تحت شرایط عینی که تحلیل در آن انجام جریان می یابد حائز اهمیت خاصی ست.
اگر شایستگی پر اهمیت فروید در این امر بوده است که مسائل و مشکلات جنسی را به عنوان موضوعی علمی قابل بررسی بداند، ولی از سوی دیگر از زمانی که روانکاوی تضاد متافیزیک غریزه – سرکوب را در ساحت ناخود آگاه به عامل تعریف و تعبیر رفتارهای انسانی نهادینه می سازد، اشتباهات انحرافی نیز فورا و متعاقبا گسترش می یابند.
در عین حال اگر حقیقت این است که با تأکید روی اهمیت رابطۀ پزشک- بیمار یعنی رابطۀ اعتماد قلبی (35)، فروید به کشف یکی از شیوه های ضروری برای هر گونه روان درمانی نائل می آید، با این وجود چنین امری موجب حقانیت نظام تئوریک و مراجع او نخواهد بود.
علاوه بر این روانکاوی تا حدود بسیار زیادی مسئول منزوی ساختن پژوهش های روانپزشکی و روانشناسی در رابطه با ابعاد اجتماعی مسائل روانی می باشد. در رابطه با توجهی که به روندهای فردی که از طریق آنها چنین ساختارهایی عمل می کنند، روانکاوی بویژه مسئول تسامحاتی ست که چه در زمینۀ پزشکی و چه در زمینۀ سلامت روانی و چه در مسائلی که به کودکان مربوط می شود، منجر به ترک جایگاه و حرکات جمعی و اجتماعی شده است.
بخش هفتم
رویکرد پژوهشی
جهت پایان بردن به این بررسی، می بایستی به رویکرد پژوهشیمان بپردازیم تا مطالبی را که پیش از این مطرح کردیم به شکل بارزتری روشن سازیم.
پیش از هر مطلبی یادآوری می کنیم که نقد قاطعی را که در رابطه با روانکاوی مطرح کردیم، به هیچ وجه جایی برای تمایلات التقاطی باقی نمی گذارد.
اگر فروید و پیروانش به شکل غیر قابل انکاری به خاطر مسائل پر اهمیتی که برای روانپزشکی به ارمغان آورده اند، قابل تقدیر می باشند، چنین مواردی به محض این که از دکترین روانکاوی به صحنۀ زندگی واقعی منتقل می گردد، مفهوم دیگری پیدا می کند.
اهمیتی که برای روابط خانوادگی در تشکل شخصیت نزد فرد قائل می شوند، از جمله مواردی ست که حائز اهمیت می باشد. فروید خصوصا به خاطر اهمیتی که برای دوران کودکی قائل می شود، قابل تقدیر است ولی توضیحات و آموزه های او در سطح اساطیر متوقف می شود و رفتار و سیر تحولی شخصیت کودک تنها به غرایز تقلیل یافته و به این ترتیب از واقعیات اجتماعی که در تشکل زندگی خانوادگی شرکت دارد قطع نظر می کند.
این طور به نظر می رسد که بررسی موقعیت ها و راهبردی های امور کودکان می توانند در متن واقعیات اجتماعی در نظر گرفته شوند. به ویژه بسیار ساده خواهد بود که منشأ موقعیت های مولد خشونت در ساختار خاص خانوادۀ پدر سالار در روابط والدین و فرزندان مورد بررسی قرار گیرد.
منازعات و تنشهای اولیه در زندگی کودک به شکل آشکاری یا از استبداد پدر پدر سالار بر می آید و یا به انحاء مختلف موقعیت های بنیادی « تملک – محرومیت» مربوط می شود که مستقیما از مفاهیمی بر می آید که از آداب و سنّت والدین الهام می گیرد، و در عین حال طرح مقدماتی فتیش هایی ست که خود آنها( والدین) نیز طعمۀ آن می باشند.
اختلالات دیگری در رشد عاطفی کودک که به درستی روانکاوان توجه ما را به آنها جلب کرده اند، خود این اختلالات در رابطۀ تنگاتنگ با موقعیت های عینی هستند که به عبارتی شاهد و نمودار تضادهای جامعۀ سرمایه داری ست. به عنوان مثال، رفتار مادران محروم و مضطرب و با حمایت وسواسی بیش از حد در رابطه با کودکانشان تنها منعکس کنندۀ شرایط فعلی بسیاری از آنهاست که موقعیت اجتماعیشان دچار بحران بسیار عمیقی می باشد.
باز هم به شکل کلی تری، نوع خانوادۀ نوروتیک و مولد نوروز بطوری که ما در جریان کار حرفه ای خودمان با آن مواجه می شویم، در مجموع قابل انطباق با خانوادۀ بورژوایی ست که خود را به شکل جهان بسته و از هم گسیختۀ خود ترسیم می کند. در این مفهوم، انحطاط « تصویر ناخودآگاه پدر » (36) که لکان (37) توجه ما را به آن جلب می کند تنها یک وجه سطحی و محدود از ضایعات خانوادۀ بورژوا را تشکیل می دهد، که از طریق بحرانی که دچار آن می باشد خود را آشکار می سازد.
تضادها و پریشانی های ایدئولوژیک، به خصوص در رفتار خانوادۀ بورژوا در رابطه با افرادی که به آن وابسته هستند، مثل روابطی که با فرزندانش دارند آشکار می شود. به همین علت همان مخلوط اغواگر و قدرت مداری، استعفا و الزامات خدشه ناپذیر، و همان فقدان توانایی در عرضۀ هدفمندی، کمال مطلوب و امکان هماهنگی با جامعه، همواره پشت رفتارهای والدین به شکلی که روانکاوی در تاریخ نوروتیک ها نزد مشتریانش توضیح می دهد مشاهده می شود .
چنین ملاحظاتی می تواند در فراسوی تحلیل در زمینۀ بررسی واقعی مسائل روانی- اجتماعی و سبب شناسی (38) نوروتیک ها و تا حدودی پسیکوز، راه گشای پژوهش های ما باشد و به ایجاد واقعی « بهداشت روانی» یاری رساند. و نه به جهت نفی موقعیت هایی که تحلیل روانکاوی کشف کرده و سپس به انحراف کشیده است، بلکه بررسی شرایط عینی و ایدئولوژی که به آنها دامن زده است.
در این جا، برای نمونه در طیف چنین پژوهش هایی می توانیم به موضوع بررسی هایی اشاره کنیم که پیرامون « عدم سازگاری کودک» انجام می گیرد که در حال حاضر خیلی مشکل بر انگیز به نظر می رسد و در عین حال دربارۀ « تجزیۀ خانوادگی» که عموما به آن رجوع می کنند.
تحلیل عوامل واقعی ( شرایط مادی و اسطوره) در رابطه با چنین «تجزیه ای» بی نهایت خود را مفید تر نشان داده است تا مفهوم ابهام انگیز « نزاع ابدی» زوج که غالب پژوهشگران به آن استناد می کنند.
به همین ترتیب، ما اهمیت راهکارهایی که بنام اعتماد قلبی ( یا انتقال قلبی) می شناسیم نفی نمی کنیم. با این وجود مفهوم راهکار انتقال قلبی از زمانی که مسئلۀ روابط پزشک – بیمار به عرصۀ شرایط اجتماعی موکول می گردد، می بایستی بطور کلی تغییر کند. بنابر این روشن است که روانپزشکانی که در خدمات عمومی کار می کنند، از زمانی که وسایل معالجۀ بیماران در اختیار شان گذاشته می شود، می توانند در چهار چوب درمانی از راهکار انتقال قلبی استفاده کنند.
تحت شرایط جدید، راهکارهای درمانی، طول زمانی آن و بهای آن به شکل کاملا متفاوتی مطرح خواهند بود. به همین علت ضروری ست تا مسیر جدیدی برای پژوهش ترسیم گردد : اتخاذ موقعیت از این جهت که به شکل بنیادی مسائل و مشکلات انتقال قلبی در چشم انداز اجتماعی و بر اساس نقد تجربۀ تحلیلی و اتخاذ موقعیتی خارج از دکترین فروید مورد بررسی قرار گیرد.
ولی جامعه چهار چوب شناخت را تشکیل می دهد و چنین پژوهشی که ما به برخی از وجوه آن اشاره کردیم، نمی تواند تحقق یابد مگر این که امکانات مادی و ضروری آن آماده باشد و از طریق فردی جدید و اجتماعی : « پزشکی که به او پول نمی پردازند».
پژوهش در عین حال با دگرگونی اساسی شرایط اسفناک بیماران روانی در جامعۀ ما و مددکارانشان باید همراه باشد.
این همان شیوۀ فکری و همان تلاش عینی ست که به ما اجازه خواهد داد تا افرادی را که به کار اشتغال دارند تحت مداوا قرار دهیم و فنون آموزشی روانپزشکی غیر ممتاز و روان درمانی روانشناختی غیر انحرافی را تشکیل دهیم.
توضیحات مترجم
Psychanalyse didactique 33)
La cure34)
Transfert35)
اعتماد قلبی (به تعریف فروید در پنجمین درس از پنج درس دربارۀ روانکاوی ) یا انتقال قلبی، که گاهی از روس تسامح در ادبیات روزنامه نگارانۀ فارسی«انتقال» نیز گفته شده است. این اصطلاح در عین حال در چهار چوب تحلیل روانکاوی بالینی به معنای مجموع عکس العملهای تحلیل شوند نسبت به شخص روانکاو است. در رابطۀ تحلیل شونده و روانکاو، از طریق انتقال قلبی انواع موقعیتهای واپس زده و مشکل برانگیز بازتولید و به روز می شوند. انتقال قلبی موجب می شود که تحلیل شونده انواع و اقسام فرافکنی ها و جابجاییها را در ررابطه با روانکاو مرتکب شود. اعتماد قلبی چیست؟ در واقع المثنی تمایلات و فانتاسمهایی که باید به روز در بیاند تا در فرایند تحلیل روانکاوی به خودآگاه تحلیل شونده مسترد شوند. وجه مشخصۀ انتقال قلبی جایگزین ساختن شخص روانکاو به جای شخص دیگر ی ست که به زندگی گذشتۀ او مربوط می شود.
Imago paternelle36)
«ایما گو » ( تصویر) به معنی کهن الگوی ناخودآگاه نزد فاعل باطنی که درک او را در موقعیتها و در روابط با دیگران رقم می زند. این اصطلاح ابتدا توسط یونگ بکار برده شد و کمی بعد فروید و سپس ملانی کلاین نیز از آن استفاده کردند. تصویر پدر یا تصویر پدر به معنای بازنمایی ناخودآگاه نزد فرد است. چنین بازنماییهای ناخود آگاهی بر اساس نمونه های واقعی شکل می گیرند. به این ترتیب تصویر ناخودآگاه پدری ترسناک با تصویر پدر واقعی کاملا متفاوت است و پدر اصلی می تواند خیلی ملایم باشد...
Jacques LACAN37)
نا م کامل او عبارت است از
Jacques-Marie Emile Lacan
روانپزشک و روانکاو فرانسوی. تز دکترایش را در سال 1932 دفاع کرد، در این دوران با محافل سورآلیستها در تماس دائم بوده و متأثر از نظریات آنها می باشد. تحلیل روانکاوی اش را با
Rudolph Loewenstein
در سال 1934 آغاز می کند و در کادر جامعۀ روانکاوی پاریس در سال 1938 واجد عنوان می گردد. آموزش های او بعد از جنگ جهانی دوّم اهمیت خاصی پیدا کرده و برخی مضامین و روش های او تحریکاتی را در درون جامعۀ روانکاوی پاریس و به همین گونه جامعۀ روانکاوی بین المللی موجب می گردد. در نخستین نوشته های او با نظریۀ «مرحلۀ آینه» مواجه هستیم. لکان در پاسخ به برخی که از لکانیسم حرف می زدند، می گفت «من فرویدیست هستم». به عبارت دیگر می توانیم بگوییم ژک لکان با تکیه به ابزارهای زباشناسی که نزد جاکوبسون و سوسور یافته بود و مکتب ساختار گرایی فروید را باز خوانی کرد. برای شناخت بیشتر نظریات این روانپزشک و روانکاو فرانسوی پیشنهاد می کنم به کتاب «نقد مارکسیسم دربارۀ نظریۀ روانکاوی» بخش اول نوشتۀ کاترین کلمان مراجعه کنید.
Etiologie38)
بخش پنجم
مفهوم ایده آلیست
روابط
فرد- جامعه
اگر انتقاد ما به دکترین روانکاوی در نخستین وحله وجه خردگریزی آن را (28) مورد بررسی قرار می دهد، در دومین وحله شاخص فردگرایی را مد نظر قرار می دهیم که قطعا وجه مشخصۀ بنیادی آنرا تشکیل می دهد. در واقع روشن است که با پای- بند- ماندن به اسطورۀ غرایز، روانکاوی نمی تواند ساحت فردی را ترک کند.
هر دکترینی که بخواهد روابط فرد و جامعه را بر اساس مفهوم « طبیعت» (29) فرد منفرد و منزوی توضیح دهد، در همان نخستین گام مفهوم مسئله را مخدوش ساخته و به بیراهه رفته است. با این حساب مشاهده می کنیم که بر این اساس بوده است که روانکاوی نظریۀ عمومی رفتارهای انسان و تاریخ تمدن (ها) را پایه ریزی کرده است. بر اساس نوشته های پولیتزر چنین می خوانیم که (30) :
« روانکاوی می خواهد تاریخ را از طریق روانشناسی توضیح دهد و نه روانشناسی از طریق تاریخ».
امروز در سال 1949، به شکل بارزتری نسبت به گذشته، روانکاوی خودش را به تعبیرات محدود نساخته بلکه مستقیما در مبارزۀ طبقاتی مداخله می کند : جنبش های اجتماعی به خشونت و کینه جویی رهبران رجعت داده شده، و جنگ نیز به سادومازوشیسم چند رئیس دولت تعبیر می شود.
روانکاوان صادقی که از چنین موقعیتی آزرده خاطر هستند در این زمینه کاری از عهده شان ساخته نیست. چنین مداخلات و نظریات سیاسی روانکاوی در دکترین و در فردگرایی ای نهفته است که پایه و اساس آن را تشکیل می دهد. باید یادآوری کنیم که اگر نمی توانیم نقش فرد را در جنبش اجتماعی ندیده بگیریم ولی چنین نقشی نمی تواند خصوصیات تاریخی عینی او را فقط به واسطۀ خود او توضیح دهد، ژرژ پولیتزر در این زمینه می گوید : « آنچه که به فرد مربوط است، این است که انتخاب او بستگی به خصوصیات روانی او بین امکانات تاریخی مشخص، در دورانی مشخص دارد . ولی چنین خصوصیت روانشناختی نمی تواند از تاریخ عینی بشریت جدا باشد. ساخت و ساز روانشناختی، برخی را در نقش قهرمان و برخی دیگر را در نقش بی عار مشخص می سازد، ولی چنین ساخت و سازهایی مشمول منشأ تاریخی و شرایط اجتماعی خاص خود هستند.» وقتی تئوری روانکاوی را تا ریشه های عمیقش پیگیری می کنیم، در واقع خودآگاه فردی تنها و منزوی را می یابیم. در عمل، چنین تمایل فردگرایانه ای در روانکاوی به نفی هر گونه دگرگونی در نظم اجتماعی منتهی می گردد. فرد دست و پا بسته به نظام حاکم واگذار می شود و به او می باورانند که آزادی او در همین نظام است. همان طور که هسنار (31) می گوید : « موضوع عبارت است از فردی که خود را حتی تحت فشارهای اجباری اجتماعی آزاد احساس می کند.» تحت چنین شرایطی متناقض به نظر می رسد که برخی تصور کرده اند که در روانکاوی مفهومی دیالکتیک یافته اند که حتی می تواند در تأیید سوسیالیسم باشد. دلیل و برهانی را که پیرامون این موضوع ( یعنی رابطۀ روانکاوی و مارکسیسم) مطرح می کنند این است که تضاد متافیزیک(32) غریزۀ مرگ و غریزۀ زندگی را بجای تضاد دیالکتیک تعبیر می کنند. و بر همین اساس نیز مسئلۀ روابط فرد و جامعه را تعریف می کنند. این موضوع محور اصلی گفتمان و پرحرفی هایی ست که پیرامون « سنتز مارکسیسم و روانکاوی» مشاهده می کنیم. چنین موقعیتی مستلزم این است که فرد نفی جامعه باشد و بر عکس. با این وجود، طرفداران چنین بینشی با پای – بند ماندن به اساطیر روانکاوی که روی غرایز تکیه می کند، ساحت فردی را ترک نمی کنند : از نظر آنان در واقع فرد در رابطه با جامعه ماهیتی نامتجانس است، و ماهیت دیگری دارد. روشن است که بین آنها نمی تواند رابطه دیالکتیک وجود داشته باشد. چنین تمایلی مرتبط است با شکلی خاص از ایدئولوژی بورژوایی در دوران ما، که تلاش می کند تا واقعیت اجتماعی را در مقابل خواست های روانی افراد قرار دهد. فردگرایی نزد این نوع ایدئولوژی بورژوا در عصر حاضر موضوع تبلیغ سیاسی ست که از طریق آن می کوشد تا سوسیالیسم را بی اعتبار سازد. جریان دیالکتیکی که در بررسی پدیدارهای روانی می توانیم مشاهده کنیم، در واقع، شامل رشد فرد در کوران تاریخ زندگی اش می باشد : یعنی بحران های مختلف دوران کودکی یا مراحل رشدی که ترجمان مراحل مختلف بلوغ طبیعی و تغییرات رفتارها و تمایلات روانی و روابط اجتماعی ست. در هر مرحله ای، مرحلۀ تازه عبارت است از گذاری دیالکتیک از مرحلۀ قدیمی، و موردی وجود ندارد که ما به بررسی تفکیک ذاتی بین چگونگی طبیعی یا اجتماعی چنین دگرگونی هایی بپردازیم.
توضیحات مترجم
Fétiche27)
« فتیش » یا بت یا شیء جادویی در روانکاوی به معنی شی ای است که نزد فرد منحرف (فتیشیست) در مقام کمال مطلوب قرار می گیرد، در واقع به عنوان کمال مطلوب رانشها بوده و مطلوبات جزئی نارسیسیم « من » فرد منحرف را براورده می سازد.
Fétichisme
فتیشیسم شامل انحرافی جنسی ست ( یعنی انحراف در رانش) که عبارت است از تداعی کردن عمل جنسی با فتیش ( شیء جزئی) که می تواند شیء باشد و یا بخشی از بدن ( مو، دست یا پا...) و حتی بو یا صدا و غیرو... از نظر فروید فتیش (بت ) ذکر فقدانی مادر (به فتح ذات و کاف) را بازنمایی می کند و به تعریف لکان : دال بر ذکر فقدانی مادر است [ذکر فقدانی مادر به این معنا نیز هست که مادر آلت جنسی مردانه ندارد. در تخیلات کودک گویی که مادر دارای آلت جنسی مردانه است و زمانی که پی می برد او فاقد آن است، این احتمال وجود دارد که در عالم نفسانی خود قادر به پذیرش چنین واقعیتی نباشد. و یا بر عکس خود مادر ممکن است فرزند خود را به عنوان همان ذکر فقدانی خود بداند. ذکر ترجمان فالوس است که برخی آن را «نره گی» نیز ترجمه کرده اند]. بنابر این فتیشیسم بر اساس نفی « فنای از عورت » (یا فنای از ذکر) بوده به این معنا که فتیش ( شیء جادویی یا بت) بازنما و جایگزین آن چیزی ست که فاعل نفسانی (سوژه) فقدان آنرا نپذیرفته است یعنی فقدان ذکر مادر یا زن.
Irrationalisme28)
La « nature » 29)
Georges Politzer30)
Angelo Louis Marie Hesnard31)
روانپزشک و روانکاو فرانسوی 1886- 1969 او به نخستین گروه از روانکاوان فرانسوی تعلق داشت که در سال 1926 جامعۀ روانکاوی پاریس را پایه گذاری کردند
Société Psychanalytique de Paris
Opposition métaphysique32)
تضاد بنیادی. متافیزیک در اینجا به معنی « بنیادی» ترجمه شده است.
بخش چهارم
دکترین انحرافی
روانکاوی در حالت کلّی و کلاسیک، به عنوان نظریه، از طریق سه مفهوم بنیادی قابل تعریف است : ناخود آگاه، غرایز و عقده ها.
اسطورۀ ناخودآگاه، به خودی خود، به عنوان چیزی واقعی به اندازۀ کافی مورد نقد و بررسی قرار گرفته است که اصرار در این زمینه بی فایده به نظر می رسد. به همین ترتیب، تعریف غرایز به عنوان چیزی واقعی نیز تا حدود زیادی ابهام زدایی شده است. پیشرفت های دائمی علوم طبیعی حاکی از این امر هستند که رفتارهای غریزی همواره به تسخیر وجه اکتسابی رفتار درآمده اند. امروز کاملا آشکار و روشن است که آن چه را که « غریزه» می نامند در واقع شامل رفتارهایی هستند که همان اندازه به سیر تحولی سازه های موجود زنده بستگی دارد که به شرایط محیط زیست.
تمام آنهایی که خیلی سفت و سخت به مفهوم و موضوع «غریزه» چسبیده اند، به جریان انرژی باورها (15) تعلق دارند. در این جا علی رغم اعتراضات فروید، قرابت های روانکاوی با فیلسوفان عرفان مسلک(16) و انحرافی مدرن را مشاهده می کنیم که به خواست الهی، «خواست قدرت» (17) یا انرژی حیاتی تکیه می کنند. در این جا مشاهده می کنیم چگونه خصوصیات دینامیک روندهای حیاتی به شکل انحرافی تعبیر می شوند، و این شیوه بدون شک به انواع فلسفۀ ایده آلیستی تعلق دارد. شکل علمی دیگری برای مشخص ساختن دینامیسم حیاتی بجز آن چیزی که انگلس می گوید، وجود ندارد : « زندگی شیوۀ هستی مادۀ در ساختار درونی آن است»، شیوۀ هستی و نه این که خصوصیتی جداگانه از ماده وجود داشته باشد، مادۀ زنده، و نه این که زندگی در ماده وجود داشته باشد ( مثل روح در بدن).
همین انتقادات به نظریۀ عقده (ها) وارد است، با این حساب که نظریۀ عقده ها و غرایز در پیوند جدایی ناپذیر با یک دیگر مطرح می باشند. برای اثبات عدم جهانشمول بودن عقده یک مثال کافی خواهد بود. امروز در واقع می دانیم که عقدۀ ادیپ نه جهانشمول است و نه ثابت. تحقیقات ملینوفسکی (18) نشان می دهد که چنین عقده ای نزد اقوام ملانزی وجود ندارد، و ثابت می کند که رفتارهایی که مرتبط به عقدۀ ادیپ هستند، زمانی که عینا مشاهده می شوند، به شرایط اجتماعی و تاریخی بستگی داشته و ساختار خانواده نیز در رابطۀ تنگاتنگ با آنهاست.
به یک عبارت کلّی اگر بتوانیم برخی رفتارهای آدمیان را به بازتولید رفتارهای گذشته نسبت دهیم، اتوماتیسم تکرار اجباری (19) که یکی از مفاهیم اساسی در روانکاوی به حساب می آید، وقتی که به عقده ها و غرایز رجوع داده شود به معنای اسطوره ای می باشد که واجد ماهیتی مستقل است، و چنین رابطه ای یعنی اندیشه را به جای واقعه ای عینی پنداشتن، در حالی که شرایط عینی و تاریخ واقعی ست که تعیین کننده رفتارهایی می باشد که به این شکل نامیده شده است.
اگر شرایط مولد تنش ناخودآگاه را که به زندگی گذشتۀ فرد تعلق دارند مورد بررسی قرار دهیم و به خصوص نزد کودک، در این رابطه مشاهده می کنیم که روانکاوی چنین شرایطی را به تنش های غریزی نسبت می دهد، در حالی که می بینیم تمام این شرایط مستقیما یا به شکل غیر مستقیم از اساطیر رایج در جامعه ای مشخص بر آمده است.
چنین موضوعی مشخصا در هر امری که مربوط به زندگی جنسی و تابوهایی که آن را محاصره کرده اند، بارز و شگفت آور به نظر می رسد. زیرا اخلاق جنسی شیوۀ بیانی تابوها بوده و از مذهب الهام می گیرد، و ممنوعیت ها نیز به اساطیر مرتبط می شوند، به طور خلاصه مشاهده می کنیم که اخلاق جنسی عوام فریبانه (20) بوده و عملکرد آن دامن زدن به «احساس گناه» (21) است. ممنوعیت های جنسی که موجب « واپس زدگی»(22) می شوند در واقع ضروری نیستند، ولی اغراق آمیز بوده و یا به طور کلی بی پایه و اساس و رایگان است. علاوه بر این عقده هایی که از این طریق تحریک شده اند به تنش های بدون هدف(23) و غایت و «فانتاسماتیک» مربوط می شود.
معتبرترین دست آورد فروید عبارت است از کشف این موضوع که پشت برخی تجلیات اختلال شخصیتی، موقعیت های تخیلی وجود دارد که فرد روانپریش عمیقا آنها را احساس می کند، مضافا براین که چنین تخیلاتی در عین حال شامل سبب و محتوای بیماری هستند. ولی مشخصا همین موقعیت ها دارای خصوصیت مشترکی می باشند : به این عبارت که تعریف کلاسیک اسطوره را منعکس می سازند : «...واقعیاتی که تاریخ روشن نمی سازد و حاوی حوادثی واقعی هستند که به مفاهیم مذهبی تغییر شکل یافته اند...یعنی اختراع واقعه به مدد اندیشه».
بنابراین، نقد مارکسیستی مدت مدیدی ست که منشأ و مفهوم اساطیر را نشان داده و نقشی را که در جامعه به عهده دارند به روشنی تشریح کرده است (24). اساطیر با وجود این که بیان دردها و رنج های اجتماعی ست، در عین حال آنها را تغییر شکل داده و گویی که بر چهرۀ این ناملایمات نقابی دیگرگونه پوشانده است. جای شگفتی نیست که ما چنین رابطه ای با اساطیر را نزد بیمارانی می یابیم که اختلالات آنها اساسا با برخی از روابط آنها با دیگر اعضای جامعه مرتبط می باشد . چنین موضوعی اتفاقی نیست و شامل تمایل بنیادی روح آدمی نیز نمی باشد که اسطوره و عوارض بیماری از یک زبان استفاده می کنند و شیوۀ بیانی مشابهی دارند. بلکه هر دو محصول موقعیت های عینی مشابهی هستند که از سطح اجتماعی و جمعی به فردی منتقل گردیده است. به این ترتیب تشابه عمیق بین ایدئولوژی انحرافی و نوروز قابل درک می گردد. چنین تشابه عمیقی وقتی آشکار می شود که ایدئولوژی طبقاتی دچار انحطاط شده و سیر تکاملی تاریخی دستیابی به آگاهی را برای برخی از افراد امکان پذیر می سازد.
روانکاوی نمی تواند چنین مفهوم عمیقی از نوروز را درک کند : یعنی وحله و وجهۀ مبارزۀ طبقاتی. ولی برعکس، روانکاوی با کشف دائمی اساطیر در سرمنشأ عوارض بیماری، بر این پندار است که آنها را به عنوان دلایل و موجبات ضروری و کافی در نظر گیرد و سرانجام وجود آنها را به عنوان ماهیتی درون بودی نزد انسان تعبیر کند.
فقدان چشم انداز مارکسیست در طیف روانکاوان موجب گردیده است که به عنصری بنیادی آگاهی نیابند، یعنی و به این معنا که عوامل غیر مستقیمی را ندیده بگیرند که از طریق آنها واقعیات اجتماعی فرد را تحت تأثیر قرار می دهند.
به این ترتیب روانکاوی از پاسخگویی به دعاویش مبنی بر ایجاد روانشناسی اعماق بسیار دور بوده و هم چنان در روانشناسی سطحی باقی مانده است، و با استفاده از اصطلاحات خود آنها می توانیم بگوییم که در تحلیل هایشان « محتوای آشکار» (25) را بجای « محتوای پنهان» (26) تعبیر می کنند.
اگر حقیقت این است که برای بیمار، کودک و یا بینندۀ رؤیا، تصاویر و فانتاسم هایشان به نظر آنها واقعی جلوه می کند و به چنین تولیدات تخیلی باور دارند، اعتبار بخشیدن به واقعیت آنها بخودی خود، خارج از خودآگاهی که آنها را تصور می کند، به عبارتی هذیان گویی ست. شیوۀ ای از ازخودبیگانگی فرد است. تا زمانی که روانکاوی از فانتاسم هایش خارج نشود، تا زمانی که فانتاسم هایش را که تنها به مفاهیمی باز می گرداند که به طور کلی همتای اسطوره ها هستند، از هذیان رهایی نخواهد یافت.
با محدود ساختن خود به جهان تصاویر که بجای واقعیت در نظر گرفته می شود بر اساس شاخص همین تصاویر، روانکاوی دردور باطل عظیمی گرفتار می شود.
اگر روانکاوی غالبا بازی و قدرت تباه کنندۀ اساطیر را نشان داده است، با این وجود قادر نبوده است فراتر از آن ایدئولوژی انحرافی برود که خود را در آن محسور ساخته است .
یکی از روانکاوان گفته است که تحلیل روانکاوی چرخشی را ایجاد می کند که در مجموع موجب ایجاد نوعی پارانویای هدایت شده در فرد تحلیل شونده می گردد.
حداقل چیزی که می توانیم دربارۀ تعالیم تحلیل روانکاوی بگوییم این است که، سوای نظریاتی که توسط روانکاوی امر مسلم فرض شده است، اختلال قابل توجهی در آزادی پژوهش در بارۀ سبب های آسیبی دیگر وارد آورده است.
به این ترتیب چنین نوسانات دائمی که خط مشی روشن ترین اذهان را دچار اختلال می کند، آشکار می گردد و آنها را بی وقفه به این موضوع وامی دارد تا عمومی ترین پدیدارها را با افکاری توضیح دهند که از اساطیر جهان بشری الهام می گیرد، یعنی اسطوره هایی که به عبارتی به « فتیش » (27)خود روانکاوی تبدیل شده است و نه موضوعات پژوهش علمی و خردگرایانه...در این جا شاهد شیفتگی ذهنی نسبت به آفرینش های تئوریک روانکاوی هستیم.
شیوۀ روان درمانی تحلیلی در هر موردی تنها می تواند بیماران را تا نیمۀ راه هدایت کند یعنی نقطه ای که او به اسطوره ای که او را آسی کرده بوده است آگاهی می یابد ولی به منشأ عمیق آن پی نخواهد برد. روانکاوی تنها می تواند به فرد بیمار آزادی مصنوعی در دنیایی تخیلی عرضه کند. به عنوان مثال، واقعا بی معنی و متقلبانه است که پزشک - مسیحی - کاتولیک - با ایمان - بخواهد احساس گناه فرد بیماری را تحلیل کند.
فقدان تشخیص بین ایدئولوژی انحرافی که تحلیل روانکاوی به عنوان عوارض بیماری مشاهده می کند و کمال مطلوب اخلاقی و اجتماعی اصیل، به سویی تمایل می یابد که بیمار را تحت شرایط انطباق با جامعه ای قرار می دهد که تنها شاخص آن « موفقیت » است.
توضیحات مترجم
Pratique14) کارایند
L’énergétisme15)
Mystique16)
Volonté de puissance17)
Bronislaw Kasper Malinovski18)
انسان شناس، مردم شناس، جامعه شناس لهستانی1884-1942
Automatisme de répétition19)
Mystifié20)
Sentiment de culpabilité21)
Refoulement22)
واپس زدگی. واپس زدن.
Objet23)
24) در اینجا به احتمال زیاد منظورشان تحقیقات و تحلیلهای ژرژ پولیتزر دربارۀ اسطوره است.
Contenu manifeste25)
اصطلاحی ست که فروید در تعبیر خواب بکار می برد و محتوای آشکار عبارت است از داستانی که شخص بینندۀ رؤیا از آنچه دیده است بزبان می اورد و حکایت می کند. حکایت یا داستان خواب است.
Contenu latent26)
محتوای پنهان نیز از اصطلاحات فروید در تعبیر خواب است. محتوای پنهان تعبیری ست که از طریق تحلیل به شیوۀ روانکاوی حاصل می آید و مفهومی ست که باید از محتوای آشکار استخراج نمود و همواره بیان خواستی باطنی و ناخودآگاه است.تغییر و تبدیل محتوای آشکار به محتوای پنهان نتیجۀ روندهای مختلفی ست : ایجاز و جا بجایی تحت تأثیر سانسور.
بخش سوّم
محتوای طبقاتی روانکاوی
برخی از ما، با تعداد زیادی از روانپزشکان و روانشناسان که به جریان مارکسیستی نیز تعلق ندارند، پیش از هر چیز به این نتیجه رسیدند که نقد روانکاوی باید از برخی داده های معتبر روانکاوی و آن چیزی که معمولا «رسالۀ جامع روانشناسی» (5) در همین مبحث روانکاوی می نامند تفکیک کنیم یا به عبارت دیگر به گفتۀ رولان دالبیز (6) بین روش روانکاوی و دکترین فروید تفاوت قائل شویم. در مجموع این موقعیت تعریفی ست که در بیانیۀ
« روانپزشکان خرد گرا» به مناسبت کنگرۀ لندن انعکاس یافته است.
اگر برخی عناصر توسط روانکاوی مطرح شده و روشن گردیده اند این طور به نظر می رسد – به شرط اینکه بعضا توسط علوم دیگر مورد بررسی و تأیید قرار گیرد – که می تواند به عنوان مقولۀ روانشناسی علمی مطرح گردد، با این وجود در غایت انتقادی که ما از خودمان بعمل آوردیم، به این نتیجه رسیدیم که مجموع نظریات روانکاوی به آن چیزی آلوده است که می توانیم آن را « اصل اغفالگر» (7) بنامیم.
علی رغم هر آن چه که برخی از روانکاوان فکر می کنند و علی رغم صداقت بی طرفانه ای که نسبت به آن علمی که مدعی آن هستند ابراز می دارند، امکان تفکیک روانکاوی از بهره برداری سیاسی که از آن به عمل می آید وجود ندارد و مضافا بر این که هیچ یک از آنها حاضر به نفی چنین جعلیاتی نیست. در این باره نظریات فروید باید به دقت مورد بررسی قرار گیرد : « روانشناسی اعماق، دکترین ناخودآگاه عالم باطنی، برای علومی که به شناخت تمدن بشری و نهادها و مؤسسات بزرگ آن نظیر هنر، مذهب، نظم اجتماعی مبادرت می ورزند، می تواند به به عنوان ابزاری اجتناب ناپذیر مطرح باشد.» (روانکاوی و طب. صفحۀ 235)(8) .
در واقع تداوم روانکاوی تا محتوای دکترین و فن آن به اندازه ای با تاریخ مبارزات اجتماعی در رابطۀ تنگاتنگ قرار دارد که نمی توان از نظریات و آموزه های آن قطع نظر کرد.
1
روانکاوی در وین (9) و در دوران و در چهار چوب جامعه ای متولد شد که خانوادۀ بورژوایی پدر سالار قویا دچار انحطاط بود و «تابوی جنسی» با بحران اخلاق جنسی همگام شده بود. بنابراین، از همان آغاز، فروید موضوع آزادی جنسی را مطرح می کند که در واقع از فراخواست های مهم بورژوازی آن عصر بود. بنابراین تولد روانکاوی بطور کاملا مشخصی با نیازهای طبقه اجتماعی بورژوا منطبق بود.
2
گسترش و تاریخ جنبش روانکاوی چنین پیوندهایی را بیش از پیش به هم نزدیک می سازد. بر این اساس که در حال حاضر منطقۀ گسترش فزایندۀ آن در کشورهای آنگلوساکسون واقع شده است.
3
سیر تحولی موضوعات مرکزی ایدئولوژی روانکاوی نیز در طول زمان از ویژگی خاصی برخوردار است. ظاهر انقلابی موضوع آزادی جنسی که در آغاز مطرح شد، اندک اندک جای خود را به موضوع احساس گناه سپرد، که با اهمیت فزایندۀ « فرامن» (10) مرتبط است. چنین مفاهیمی در رابطه با خود نظام تحلیلی قابل تعریف است ، در غیر این صورت از طریق رجوع به کمال مطلوب اجتماعی که چیزی نیست مگر انعکاس ساختار اجتماعی کنونی، که آزادانه و از روی اختیار، به عنوان هنجار (11) معرفی می شود. به این ترتیب، ایدئولوژی مذهبی می تواند با روانکاوی انطباق و همپایی داشته باشد، کشیش ها خود را روانکاو معرفی می کنند، روانکاوها با نشریات مذهبی «دگماتیک » به همکاری می پردازند، و به طور خلاصه محافظه کاران در حیطۀ اجتماعی از آن به عنوان سلاح ایدئولوژیک استفاده می کنند.
با حاد شدن مبارزات اجتماعی، خشونت (12) به موضوع اصلی تبدیل شد. در مرحلۀ فعلی، این همان موضوعی ست که نزد دیگران مرکزیت پیدا کرده است. حذف خشونت یا استفاده از آن برای حفظ نظم اجتماعی، بر اساس موقعیت پیش آمده، این همان اکسیری ست که امروز برای تشویش های تمدن پیشنهاد می کنند ، و حتی صلح به بهای مداخلات پلیس یا جنگ علیه آنهایی که نمی خواهند دست از خشونت بکشند. به این ترتیب، خشونت در سطح ایدئولوژیک و در سطح سیاست به عنوان عامل ناهنجار و عامل مخرب معرفی می شود، ولی زمانی که نظم موجود را به مخاطره می اندازد «خشونت» به عنوان ابزاری برای تحکیم آن (یعنی ثبات و تضمین نظم حاکم) بکار برده می شود. بنابراین جهت گیری فعلی روانکاوی به شکلی ست که در واقع در سطح فردی شامل به کار بستن شیوه ای برای سازگار ساختن او با جامعۀ بورژوازی ست و در سطح اجتماعی نیز به عنوان سلاحی برای آمادگی ایدئولوژیک در جنگی تازه علیه نیروهای دموکراتیک و صلح طلب بکار برده می شود. در نتیجه، گسترش مردمی روانکاوی در حال حاضر همانند پدیداری بحرانی تحقق می پذیرد که در حد و حدود پوسیدگی رژیمی می باشد که از آن برآمده است.
4
با این وجود روشن است که تحولی که وسیع ترین توده ها خواستار آن هستند، چنین سلاح ایدئولوژیکی اگر خود را انقلابی نشان نمی داد و اگر خود را به عنوان جریانی انقلابی معرفی نمی کرد و اگر مدعی آینده ای دموکراتیک و حتی سوسیالیست معرفی نمی کرد، کارائیش را از دست می داد و از هم فرو می پاشید.
هانری دو من (13) می نویسد : « ما با دو مفهوم از آزادی برای انسان سروکار داریم : مارکسیسم و روانکاوی»، در سال 1949 اهمیت نقش سوسیال دموکرات ها، به ویژه برخی از عناصر حزب کار انگلیس، در تهاجم سیاسی- تحلیلی، تمام مفهوم چنین تقابلی را آشکار می سازد.
5
پرسش این جاست که در سال 1949 کارآیند (14) روانکاوی در چه وضعیتی قرار دارد؟ اقلیتی کوچک از بیماران می توانند از درمانی که از نظر فنی با جدیت انجام می شود استفاده کنند. چنین اقلیتی با شاخصی که همانا امکان مالی ست برگزیده می شوند. پول به عنوان قربانی مالی، پیوسته به عنوان محرک ضروری درمان معرفی می شود و خصوصیت طبقاتی را که در بطن این شیوۀ فنّی درمان نهفته است، وخامت و ضخامت فزونتری می بخشد. چنین موضوعی در مقایسه با موقعیت عینی ، و شرایط درمانی اسفناکی که بیماران روانی ما که به طبقۀ پرولتاریا تعلق دارند ، واقعا افتضاح آمیز است.
6
این پدیداری که در پیوند تنگاتنک با بحران کاپیتالیسم است حتی تا استخدام روانکاوان ادامه می یابد. فردی که قرار است در آینده به حرفۀ روانپزشکی بپردازد در مقابل تشدید مبارزات طبقاتی در کلاس های میانی و اجبار و فوریت در انتخاب دچار سرگردانی و تشویش می شود. او با نگرانی دربارۀ مشکل – بودن - در جهان امروز از خود می پرسد. او به مجموعه دکترینی پی می برد که روانپزشکی کلاسیک در اختیار او گذاشته است و پی می برد که این دکترین کلاسیک روانپزشکی از هر طرف ترک برداشته و پاسخ گوی واقعیات شناخته شدۀ امروز نیست. و سرانجام، او خود را با مشکلات مادی متعددی روبرو می بیند، او کارگزاری ست که در یکی از آسایشگاه های شهرستان به حال خود رها شده، و با حقوقی روزگار می گذراند که با تحصیلات عالیه اش شباهت زیادی ندارد. به این ترتیب است که تئوری و پراتیک روانکاوی برای او از نقطه نظر شخصی آرامش خاطر تازه ای فراهم می آورد و برای نگرانی هایش تعریف خاصی پیشنهاد می کند : یک جهان بینی، یک تئوری عمومی از عوامل بیماری زا و شرایط ویژۀ رضایت بخش در انجام مأموریت حرفه ای.
بر این اساس شیفتگی فعلی روانپزشکان جوان برای روانکاوی، ترجمان مشکلات مربوط به وجوه سیاسی، ایدئولوژیک و اقتصادی بحران عمومی طبقات میانی ست.
با این وصف این طور به نظر می رسد که تولد، رشد و گسترش روانکاوی در پیوند تنگاتنگ با افزایش مبارزۀ طبقاتی ست. روانکاوی هر کجا که طبقۀ حاکم به فلج ساختن طبقۀ بالنده نیازمند باشد توسعه می یابد، از این جهت که مرحمی برای تنش ها و تشویش های اقشار اجتماعی از هم گسیخته باشد، زیرا در موقعیتی بسر می برند که خارج از ارادۀ آنهاست. این مسئله که سیر تحولی موضوعات اساسی ایدئولوژی روانکاوی به سر منشأ آن و به سیر تحولی اجتماعی مرتبط می باشد، این پرسش را مطرح می سازد که چگونه این محتوای طبقاتی در بطن خود این تئوری نفوذ کرده و شکل گرفته است؟
توضیحات مترجم
Métapsychologie5)
Méta
پیشوندی که از زبان یونانی برآمده و معنای بعد، فراسوی، با ، را مسترد می سازد. و در عین حال تأمل، دگرگونی و جانشینی و در به فراسوی چیزی ريا، کنار ، بین ، با، معنی می دهد. «متا» به معنای « دربارۀ » نیز هست، متافیزیک یعنی فیزیک علم فیزیک. در فرهنگ واژگان علمی به معنی مراجعه به خود بکار برده می شود.
متاپسیکولوژی بیش از این به شکل علم النفس ( غالبا در مقالات مذهبی) ترجمه شده. علاوه بر این به شکل «ماوراء النفس» نیز ترجمه شده
است( درواژگان فروید و لکان. نوشتۀ پل لوران ا سون. ترجمۀ کرامت موللی. نشر نی1386) ، که در واقع مستقیما از زبان عربی برگرفته شده و در مبحث عرفانی و مذهب و «پاراپسیکولوژی» و احتمالا در مبحث احضار روح کاربرد دارد. ولی از آن جایی اصطلاح ماوراءالنفس و یا مصیبت بارتر از این یعنی « علم ماوراءالنفس» متعلق به زبان از ما بهتران هاست و به طور کلی ما را به ماوراء افلاک رجوع می دهد، از این گونه ترجمه ها صرفنظر کردم. بنابراین بهترین راه از دیدگاه من این است که ما مقدما به مفهوم «متاپسیکولوژی» بپردازیم. این اصطلاح به مفهوم مجموعه مفاهیم و نظریات روانشناسی ست. بنابراین می توانیم آن را به شکل «دربارۀ کلیات روانشناسی» یا « رسالۀ جامع» به کار ببریم.
Roland DALBIEZ. La Méthode Psychanalytique et la Doctrine Freudienne. 19366)
Principe mystificateur 7)
Freud. Psychanalyse et Médecine8)
Vienne9) پایتخت اتریش
Sur-moi10)
Norme11)
L’agressivité12)
Henri De Man13)
(17 نوامبر 1885 – 20 ژوئن 1953 رهبر حزب کارگر بلژیک)
Pratique14) کارایند
بخش دوّم
علم « ناب » و علم « حقیقی »(4)
پیش از طرح هر موضوعی بر این هستیم تا جهت گیری و چهارچوب بررسی حاضر را مشخص نماییم. موضوع بیانیۀ حاضر در اینجا ارائۀ ترازنامۀ دست آوردهای مفیدی نیست که فروید و پیروان او برای فنون روان درمانی و شناخت انسان فراهم آورده اند. تا کنون هر یک از ما امضاء کنندگان این بیانه به سهم خود نشان داده ایم که تا چه اندازه به ارزش عملی چنین دست آوردهایی دلبسته بوده ایم، و اگر به چنین مورد مشخصی اشاره می کنیم، آن چه به اعتقاد ما بیهوده به نظر می رسد این است که برخی می خواهند با عکس العمل های تحریک آمیز و با غرض ورزی های خود دکترین و فعالیت های عینی ما را در حد گروهی بسته و متعصب معرفی کنند. ولی آن ایدئولوژی که علم و فعالیت های علمی را محکوم می کند به ما ارتباطی نداشته و از آن ما نیست.
از آنهایی که ما را تحریف و سانسور می کنند می خواهیم که تمایلات و منویاتی را که در افکار خودشان موج می زند به ما منتسب نسازند.
در این جا به طور کاملا مشخص تأکید می کنیم که موضوع این بیانیه ارتباطی به دست آوردهای مثبت و یا منفی روانکاوی نداشته و طرح غایی این بیانیه صرفا به بررسی روش شناسانه در چهار چوب صرفا علمی تکیه داشته تا در گسترده ترین سطوح ، به نقد جریان ایدئولوژیکی بپردازد که در انحرافاتش مستقیما با واقعیات عینی در تضاد قرار می گیرد.
و اعلام می کنیم که به نظر ما مفهوم « علم ناب » چیزی نیست مگر یک کلاه برداری فکری و بر این عقیده هستیم که مسئله ای نظیر آن چه در این جا مطرح می باشد، بدون مشخص ساختن این نقطه نظر پاسخ مناسبی پیدا نخواهد کرد. علم حقیقی به اعتقاد ما کاملا در قطب مخالف مفهومی ست که بنام علم« ناب» رایج شده. ذهنیتی که خود را علمی می داند، در صورتی که واقعیات جهان و اعتقادات و توهمات و تخیلاتی را که در اذهان عمومی جریان دارد به حساب نیاورد، صلاحیت علمی نخواهد داشت. و وقتی که چنین جریان های ایدئولوژیکی از تمام مسائل و مشکلات اجتماعی روی بر می گردانند، مشکلات از این هم وخیمتر می شود. یکی از مواردی که در این زمینه می توانیم مطرح کنیم، امتناع این روانکاوان از گفتگو دربارۀ مسائل سیاسی و اجتماعی ست، و مدعی می شوند که طرز تلقی آنها (سکوت آنها) به دلیل هدفمند بودن فعالیت علمی آنها ست. ولی چنین بینشی در حقیقت یک موضع گیری سیاسی ست. در این جا ما به نام علم علیه رفتار و موضع گیری هایی اعتراض می کنیم که امروز به امری روزمره تبدیل شده و بر اساس آن هر گونه فعالیت، رشتۀ علمی، و دکترینی تنها به این علت که خود را علمی معرفی می کند، این حق را برای خود قائل شود که نقد اجتماعی را مردود بداند، در این صورت چنین علمی را می توان علم بورژوایی نامید، که مطمئنا اعتبار علمی ندارد.
ولی ما با انسان های نیک اندیشی که جهان امروز را نابسامان یافته و از بی عدالتی های رایج اجتماعی انتقاد می کنند و از سنگینی تهدیدات جنگ که بر جامعه سایه افکنده حرف می زنند حمایت می کنیم و با آنها هم پیمان بوده و بر این باوریم که باید سلاح را به افرادی سپرد که برای آزادی و صلح مبارزه می کنند. به همین علت رسما اعلام می کنیم که تا جایی که صلاحیت علمی و پژوهش هایمان نشان داده و بیان مسائل و مشکلات را ممکن ساخته است، باید به اطلاع عموم رسانده و قضاوت نهایی را به آنان واگذار نماییم. در مقابل مدعیانی که از فراز برج دانش تنگ نظرانۀ خود بر این هستند تا راه و روش صحیحی برای فتح آن خوشبختی ذهنی که در چهارچوب جهان بینی خاص خود از مفهوم جامعۀ سعادتمند به عالم بشریت هدیه کنند، ما از جهان بینی دیگری حرف می زنیم و از آن مفهومی حرف می زنیم که به تلاش خود بشریت برای ایجاد خوشبختی اش تکیه داشته، و از بینشی الهام می گیریم که حاصل مبارزات خود آنها علیه ابزارهای سرکوبگر عینی است.
ما بر این هستیم که هیچ حقیقتی را که آنها نتوانند بر آن نظارت و کنترل داشته باشند، و هیچ قضاوتی را که آنها نتوانند مورد قضاوت قرار دهند اعلام نکنیم. در رابطه با موضوعی که در این جا مطرح می باشد، خصوصا می خواهیم به آنان کمک کنیم تا بتوانند به خوبی ببینند که چگونه سعی در گمراه کردن آنان دارند و چگونه در حیطه ای که مربوط به ما می شود، ایدئولوژی طبقۀ حاکم می کوشد تا اعتراضات طبقۀ ستم دیده را خاموش سازد.
و سرانجام از آنهایی که در عرصه های اجتماعی فعالیت دارند، از متخصصین علوم انسانی و از همکارانمان در عرصۀ روانپزشکی تقاضا داریم که حقیقتا با بی طرفی بیانیۀ ما را مورد توجه قرار دهند. راهی را که پیموده ایم، مسئولیتی را که تا کنون به عهده گرفته ایم، خطراتی را که به آن آگاهی یافته ایم، و با خواستی که برای معرفی نتایج انتقاد از خودمان داشتیم، بدون هیچ گزافه گویی از دیدگاه ما دارای ارزشی نمونه است. در عین حال که افشای اشکال انحرافی و واپس گرا را رسما در پیشگاه همگان پی گیری می کنیم، بر این هستیم تا مشخصا برای دست اندرکاران عرصۀ روانپزشکی به رویکردهای پژوهشی بپردازیم. اگر هشدارهای ما توجیه پذیر به نظر می رسد، و اگر رویکردهایی را که مطرح کردیم مفید و راهگشا به نظر می رسد، چنین مزیتی را باید در تعلق آن دکترینی بدانیم که خریدار توهمات نیست و بر بنیادهای جریان و جنبش واقعی جهان واقع تکیه دارد. اتحاد ما با آنهایی ست که بر اساس چنین دکترینی عمل می کنند که از دیدگاه ما بنیادی بوده و مبارزۀ ما برای رهایی افرادی که در عرصۀ بالینی تحت معالجه داریم به نتیجه نهایی نخواهد رسید مگر در متن مبارزه برای آزادی عینی تمام جوامع بشری.
توضیحات مترجم
SCIENCE « PURE » ET SCIENCE « VRAIE »4)
روانکاوی ایدئولوژی واپس گر
ترجمۀ از فرانسه حمید محوی
|
LA NOUVELLE CRITIQUE revue du marxisme militant N°7 JUIN 1949
|
Autocritique
LA PSYCHANALYSE IDEOLOGIE REACTIONNAIRE
Dr BONNAFE, Médecin des Hôpitaux psychiatriques de la Seine
Dr FOLLIN, Médecin des Hôpitaux psychiatriques de la Seine
Dr Jean KESTEMBERG
Dr E. KESTEMBERG, Psychothérapeute à l’Hôpital Henri-Roussel
Dr Serge LEBOVICI, Médecin des Hôpitaux psychiatriques de paris
Dr Louis LE GUILLAND, Médecin des Hôpitaux psychiatriques de la Seine
Dr MONNEROT, Interne des Hôpitaux psychiatriques de la Seine
S. SHENTOUB, Attaché de Recherches au C.N.R.S
پیشگفتار مترجم
ترجمۀ متن حاضر حاوی بیانیۀ هشت روانپزشک کمونیست فرانسوی است که برای نخستین بار در مجلۀ
(1) LA NOUVELLE CRITIQUE
به تاریخ ژوئن 1949 منتشر شد که می توانیم آن را ارگان تئوریک حزب کمونیست فرانسه بدانیم. «روانکاوی ایدئولوژی واپس گرا» پیش از آن که نقد نظریۀ روانکاوی (پسیکانالیز) باشد، انحرافات و ابتذالی را به توفان انتقاد می گیرد که از جهان سیاست به عنوان جریانی ایدئولوژیک وارد روانکاوی شده و عملکرد آن را در سطوح وسیع اجتماعی متأثر ساخته است.
به عبارت دیگر و به طور خلاصه موضوع این متن مسائل و مشکلات بهداشت روانی در سال 1949 در اروپا و آمریکا ست. و پیشنهاد چنین متنی در سال 2008 ( بی آن که تمایزی در طبقه بندی خوانشگران قائل شده باشیم که با مبحث روانکاوی آشنایی داشته باشند یا نداشته باشند ) بر این اساس خواهد بود که به طور کلی و خصوصا برای ما که در فضای فرهنگ ایرانی واقع شده ایم، تا چه اندازه موضوع این بیانیه می تواند حائز اهمیت باشد. و این بیانیه تا چه اندازه از نقطه نظر طرح مسائل در زمینۀ بهداشت روانی می تواند مورد توجه روانپزشکان، روانکاوان، روانشناسان و دانشجویان علوم انسانی و عموم مردم و مهمتر از همه مورد توجه خود بیماران قرار گیرد. روی موضوع خوانشگران تأکید کردم زیرا برخی منتقدین و نویسندگان با «تخصصی سازی» مطالب به طرف خصوصی سازی مسائلی تمایل پیدا می کنند که معمولا به همگان مربوط می شود. «واژگان تخصصی» و غیره البته ضروری ست ولی بیم این می رود که چنین بینشی – تخصصی - حاکی از همان تمایلات راز و رمز مدارنه و سرانجام تجلیات واپس گرا باشد.
خواهی نخواهی ما امروز در متن فرهنگ ایرانی با بخشی از ادبیات و نوشته جاتی سروکار داریم که مربوط به ادبیات و نظریات روانکاوی ست، اگر چه در مقایسه با معادل اروپایی خود هنوز بسیار ناچیز به نظر می رسد.
بنابراین چنین بیانیه ای علاوه بر ارزش تاریخی خاص آن، از نقطه نظر ما، می تواند به عنوان مقدمه ای بر نقد گفتمان روانکاوی( به طور عمومی) در عصر حاضر مطرح باشد. تلاش ما بر این است که آثاری را که به عبارتی می توانیم از کلاسیک های نقد نظریۀ روانکاوی بدانیم به خوانشگران فارسی زبان معرفی کنیم، به این امید که موضوع بهداشت روانی و انتشار چنین مطالبی موجب گشایش بحث پیرامون مسائل و مشکلات روانی و پذیرش آن در سطح عمومی گردد.
حمید محوی
پاریس فوریه 2008
توضیحات
1) «نوول کریتیک» (نقد نوین)، مجلۀ مارکسیسم مبارز، نام ماهنامۀ حزب کمونیست فرانسه است که نخستین شمارۀ آن به تاریخ دسامبر 1948 توسط انتشارات سوسیال به چاپ رسید. بعد ها این مجله رویکردهای دیگری نیز پیدا کرد،
Critique littéraire
(نقد ادبی) که از نتایج آن می توانیم از کتاب «دربارۀ راسین» توسط رولان بارت به سال 1963 یاد کنیم.
بخش نخست
انتقاد از خود
روانکاوی
ایدئولوژی واپسگرا
در مجموع با نگاهی به روانکاوی در سال 1949 پیش از همه به شکل ایدئولوژی ای به نظر می رسد که با به کار بستن ابزارهای تبلیغاتی سعی می کنند آن را در وسیع ترین سطوح و اقشار متنوع اجتماعی نفوذ دهند.
برخی مطبوعات، برخی فیلمها، « اسنوبیسم» روانکاوی(1) را ترویج می دهند. طبقۀ حاکم از فن تحلیلی (2) سو ء استفاده می کند و آن را به نفع اهداف خود در منازعات و مسائل و مشکلات اجتماعی به کار می بندد. در ایالات متحدۀ آمریکا علنا و بدون هیچ پرده پوشی به روانکاوان و یا به آن دسته از روان درمانانی که از تحلیل روانکاوی الهام می گیرند قدرتی جادویی نسبت می دهند که در عین حال گویی قادر به حل مسائل و مشکلات و منازعات موجود در عرصۀ جهان کار بوده و یا به طور کلی آنها را برطرف سازند. از سوی دیگر مشاهده می کنیم که روانکاوان رسمی تلاش ها و مبارزات افرادی را که در پی دگرگون ساختن نظم اجتماعی هستند، غیر عادی و بیمارگونه تشخیص می دهند. کنگره های متخصصین نیز مسائلی را مورد بررسی قرار داده که غالبا مرتبط به جهان سیاست هستند. در لندن به سال 1948 بحث دربارۀ « مسئولیت های شهروند جهانی» را با موضوع خشونت و احساس گناه درهم آمیخته و راه حل هایی که در این زمینه به سازمان جهانی بهداشت (3) پیشنهاد می کنند شامل پژوهش هایی ست که باید در زمینۀ « بهداشت روانی ملت ها» انجام گیرد، و به این ترتیب منازعات جهان مدرن به عنوان مقولاتی تلقی می شوند که گویی در حوزۀ بیماری های روانی قابل بررسی هستند. جهت گیری سیاسی چنین تمایلاتی موجب عکس العمل های اعتراض آمیز عمومی بین برخی از جوامع روانپزشکی شد که به نام روش و خط مشی علمی حاضر به شانه خالی کردن از وظایفشان نیستند و اجازه نخواهند داد تا مأموریتی که به عهدۀ آنها واگذار شده به انحراف کشیده شود. این اعتراض عمیقا در کنگرۀ لندن انعکاس پیدا کرد ولی خیلی زود به سکوت محکوم شد. چنین بهره برداری های سیستماتیکی از روانکاوی، مداخلات مستقیم آن در زمینه ای که بارزترین وجه مشخصۀ آن مبارزۀ طبقاتی است، اهمیت پشتیبانی های اقتصادی که روانکاوی از آنها برخوردار است، چنین مسئله ای را کاملا در حیطۀ جهان سیاست مطرح می سازد. نیروهای ترقی خواه و صلح طلب در مقابل چنین موقعیتی اظهار نگرانی کرده اند و در جستجوی پاسخ مناسبی هستند که چگونه تحت پوشش داعیۀ فعالیت علمی، به شکل کمابیش آشکاری ایدئولوژی محافظه کار و واپس گرای اجتماعی پذیرش عمومی می یابد. نیروهای پیشگام بر این هستند تا جایی که ممکن است، نقاب از چهرۀ مشارکت خواسته یا ناخواستۀ جبهۀ واپس گرا بر گیرند، زیرا چنین جریانی از راه های پیچیده و مبهم به تهدیدات جنگ و ستم طبقاتی می انجامد. تحت چنین شرایطی، برای ما که کار علمی و حرفه ای ما به شکل دائمی با مسائلی رو به روست که روانکاوی مطرح می کند، برای ما که به سهم خود در مبارزه برای رهایی نوع بشر متعهد شده ایم، ضروری ست تا به طور مشخص به « مسئلۀ روانکاوی» بپردازیم.
توضیحات مترجم
Snobisme1)
فرهنگ و آداب طبقۀ بالا و از ما بهتران. تقلید از آداب و تشریفات از ما بهتران ها که معمولا جهت خود نمایی نزد افراد مشاهده می شود. بزبان فارسی شاید اصطلاح « از ما بهتران نمایی» مناسب باشد ولی من از همان کلمه در زبان اصلی استفاده کردم که در زبان فارسی نیز بعضا به همین شکل بکار می برند. از وجه مشخصات « اسنوبیسم» مد روز بودن آن است، و باز هم به عنوان مثال از شیوۀ بیانی خاص فرد اسنوب و انتخاب کلمه و جملۀ او یاد کنیم که می تواند از جلوه گاه های اسنوبیسم باشد. از ما بهتران. زبان از ما بهتران. انتخاب موضوع هم می تواند از نوع اسنوب باشد.
Technique analytique2)
L’ Organisation Mondiale de la Santé3)